تبليغاتX
نقطه سرخط
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 دیوان حافظ
نور و نار
وارش
کسوف
نیک آهنگ کوثر
روزنامه اعتماد
هاست و دامنه
قالب وبلاگ

نویسندگان

مطالب سايت
 
انتخابات تموم شد ...

ولی ... آیا این شور و ولوله هم تموم شده ؟

این عشق های در جان و سر ...

این درد های پر درد سر ...

دلگیریهایمان کم نیست ...

بغض ها و گریه ها نیز ...

همه هستیم تا ایران هست ...

باید باشیم تا باشد ...

تا بماند ...

تا ابد جاوید ...

******************************

ایران ... ای مرز پر گهر  ...

**********************

نمی خواهیم که لحظه ای بدون تو قلبمان بتپد ...

تو برای ما زنده ای و ما برای تو ...

تا آخر این خط

شاید ... نقطه هایی باشیم بر سرخط تاریخی جدید ...

شاید که نه ... باید که باشیم ...

پس ...

دست در دست هم ...

به پا خیزیم ...

فریاد " ایران ایران " را سر دهیم ...

نشان دهیم به جهان که ما " ایرانی هستیم "

که ما از پای نمی نشینیم

با تمام قوا

تا آخرین قطره خون

تا آخرین برگ این فصل

....

تا ..... آزادی .....

*************************************************

یا علی مددی کن

        موضوع:     نويسنده: نیره  

 
سبز

سپید

قرمز

چه رنگهای دلنشینی ...

اما ...

افسو س که این هارمونی ...

دیگر ...

دلی را نمیلرزاند ...

چه روزهایی تپیدند ...

قلبهایی در سینه ها ...

اما ...

امروز  که روز سرنوشت است ...

آیا ...

این سرنوشت ...

از سر نوشته می شود ؟؟؟

قلبهایی شکسته ...

چشم هایی به خون نشسته ...

دست هایی ...

پر یا خالی ...

...

بسته

بسته

بسته


        موضوع:     نويسنده: نیره  

  سال نو مبارک
سلام به همه ی دوستان گلم ...

امیدوارم سالی زیبا ... پر بار ... پر از سلامت و شادی در انتظارتون باشه ...

شاید این اولین و آخرین نوشته من اینجا باشه ...

فقط ازتون میخوام اگه یه روزی یه جایی یه چیزی گفتم ... که ناراحت شدین ... ببخشینم

...

همین

با بهترین آرزوها

یا علی

        موضوع:     نويسنده: نیره  

  ... دلتنگی ...
...

گاهی دلم برای خدا تنگ می شود

                                              این نغمه های خوش چه بد آهنگ می شود

...

بغضی گرفته راه گلویم ...

نه می توان گفت ...

نه می توان گریست ...

شاید ...

فقط باید نشست و نگریست ...

=========================================================

یا علی

 

        موضوع:     نويسنده: نیره  

  ... چی بگم ؟؟؟ ...
اندر احوالات خودم همینو بس که :

چو عاشق می شدم ، گفتم که بردم گوهر مقصود

                                ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

......

بسی بسیار التماس دعا دارم

در ضمن : عید همه مبارک

یا علی

        موضوع:     نويسنده: نیره  

  قدر را قدر بدانیم ...

 

به خدای کعبه که رستگار شدم

 

        موضوع:     نويسنده: نیره  

  مهمانی ...

 

فقط اومدم بگم : التماس دعا

برای همه

مریضا ... در مونده ها ... بی کسا

بی یاورا ... نومیدا ... از راه رسیده ها

نرسیده ها ... مونده ها

کنکوریا ... خونواده دارا

مشکل دارا ... خسته ها

عاشقا ... بی عشقا

.........

همه و همه

دست به دعا که برداشتی

آخر آخرش ... یه یادی هم از ما

..............................

و یادم رفت ... برای جوانمردها

و این نیز در خاطرم نماند ... شرمنده ام از رویش

برای بزرگترین شان ... برای او ... همیشه

خلاصه اینکه : خیلی محتاجیم به دعا

یا علی

 **************************

پ . ن : ممنونم از یادآوریت

برای تو که همنام اویی

باز هم التماس دعا

        موضوع:     نويسنده: نیره  

  ... برای تو ...

فلسفه دوستی

من نمی دانم فلسفه دوستی ما انسان ها با یکدیگر چیست ؟

شاید ... !

ما انسان ها با هم دوست می شویم تا یکدیگر را در رسیدن به کمال کمک کنیم .

با هم دوست می شویم تا طرف مقابلمان را شاد کنیم

و

خودمان هم نشاط را مزه مزه کنیم .

دوست می شویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم به سمت ابد .

ما ...

من نمی دانم فلسفه دوستی من و تو چیست ؟

من مدام فقط باید به نبودنت فکر کنم !

مزه تنهایی گرفته تمام وجودم را !

دیگر نمی دانم شادی چه طعمی دارد !

من هر روزم را با عبارات تاکیدی و مثبت شروع می کنم .

یک احساس خوبی در رگ هایم وول می خورد با این کار .

اما ... فقط کافی ست به خلا نبودنت فکر کنم .

دیگر خبری از آن احساس خوشایند نیست که نیست !

...

لطفا فلسفه دوستی بین خودمان را برای من تعریف کن ؟! لطفا !

تو چه جوری می تونی بدون من زندگی کنی ؟!

تویی که سه قرن پیش می گفتی : " دوستت دارم "

تویی که با مهربانی هایت به من خاطر نشان می کردی که برایت ارزش دارم .

حالا فلسفه این تنهایی و دلتنگی و ... چیست ؟؟

این فقدان خواسته یا ناخواسته ات را ترجمه کن برایم ، شاید خمودگی دست از سرم بردارد .

من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم .

این پله های روز افزون پیشرفت را دوست ندارم .

دارم با پرنده ها و درخت ها بیگانه می شوم .

این بیگانگی بزرگترین فاجعه زندگی من است ( البته ، بعد از فاجعه کوچ کردن تو ! )

کاشکی دیر نشود !

کاشکی جنون دست ا ز سر نوشته های من بردارد ، کاشکی !

دلم برای سلام های خوش طعمت تنگ شده ، عزیز روزهای زندگی !

دلم برایت تنگ شده ، عزیزی که به من تکرار جمله " دوستت دارم " را آموختی !

چرا مرا نجات نمی دهی از این همه دغدغه ؟!!

می بینی ؟! سطر به سطر نوشته هایم لهجه دلتنگی شدید ، به خود گرفته اند؟!

راستی ! این نوشته ها را هنوز هم می خوانی ؟!

اگر پاسخت " آری " ست ، کاری بکن که فلسفه دوستی ، زیباترین فلسفه زندگی مان بشود !!!

...........................................................................................................................

88888888888888888

0000000000000000

777777777777777

...............

اینها نوشته های من نیست ... اما حرفهای دلم است ...

برای تو

تویی که هنوز ...

چگونه بگویم ... چه بگویم که از من نرنجی ؟؟

می خواهی بروم ؟

نمی خواهم ... نمی توانم ...

اما اگر ..

سطر به سطر از دلم برآمده ... قلبم لرزیده ...

انگشتانم یخ کرده ...

نمی دانم . . . نمی دانم ... باید چه کنم ؟

" مانده ام بی تو ، با تو چه کنم ؟ "

این فلسفه را معنا کن برایم .. می دانم که می توانی ...

بگو که اشتباه نکردم ...

از خداوند کمک می طلبم ..

" خدایا .. خداوندا .. کمکم کن .. راهی نشان بده .. راهی .. هر چند سخت و دشوار .. من می گذرم

من می خواهم .. که فقط .. تو راضی باشی .. دستانم را بگیر .. مرا بالا ببر .. تا آن انتها .. پرهای

سوخته ام را با نفست مداوا کن ..

یا رب ..

یا رب .. نظر تو برنگردد "

 

 

        موضوع:     نويسنده: نیره  

  ...
بیاموزم : که لبخند چهره ی مرا زیباتر می کند .

بیاموزم : که من قادرم ، چون در درونم روح متعالی قادر مطلق خداست .

بیاموزم : که انتظار نداشته باشم که همیشه آنچه در اطرافم پیش می آید ، مطابق میلم باشد.

بیاموزم : که انتظار نداشته باشم که با منفی نگری، جسمی سالم داشته باشم .

بیاموزم : که بی احترامی دیگران را با لبخند و بی اعتنائی جواب دهم .

بیاموزم : که در فرهنگ لغات زندگی ام « شکست » را « تجربه » معنی کنم .

بیاموزم : که چون از مقدراتم آگاه نیستم ، پس چیزی قبل از عنایتش نمی خواهم ، جز رضای او.

بیاموزم : که آن چیزی که در ملکوت مقدر نشده در هیچ جا رخ نخواهد داد.

بیاموزم : که با تندی و خودخواهی نتیجه ای جز دور کردن بهترین هایم از اطرافم انجام نداده ام .

بیاموزم : که قبل از سحر تاریکی است ولی تا به حال نشده که آفتاب طلوع نکند ، پس به سحر اعتماد

کنم .

و بالاخره : آنجا که هیچ راهی نیست ، فقط خدا راه را می گشاید.

        موضوع:     نويسنده: نیره  

  سالی گذشت بر من ... نمی دانی ... نمی دانی چگونه ...

 نمی دونم یادته یا نه ...       

حتی نمی تونم بگم مطمئنم که من دارم اینا رو می نویسم ...

آنچنان زود دیر شد و تمام و به پایان رسید که ...

حال اکنون سالی گذشته ...

باورم نمی شود ...

نمی توانم ...

نمی خواهم ...

دلم جای دیگری است ... خودم مانده ام اینجا ... تنها ...

کاش خودم را هم جا می گذاشتم ...

یعنی میشد ...

چه انتظار غریبی برایم در حال سپری شدنه ...

آنچنان تشنه ام برای دوباره رفتن ... که نمی دانی ... می دانی ؟

روحم تشنه ی شنیدن اذان گلدسته های مسجد النبی است ...

در تمنای آب زمزم ...

در حسرت پرواز چون کبوترهای بقیع ... بر گرد آن امامان ...

روزی که محرم شدیم را یادت هست ...

نماز ظهر در مسجد پیامبر ...

اشک های همچون باران بر چهره ... درهای همیشه باز خانه ی پیامبر ...

و صدایی که من و تو را فرا می خواند به امن ترین نقطه ی این کره ی خاکی ...

آه ... آه که چه زود گذشت ...

مسجد شجره ...

سپید سپید سپید ...

چه شوقی در چشمانمان بود ...

چه اشکهایی بر گونه هامان ...

" لبیک اللهم لبیک  ، لبیک لا شریک لک لبیک ، ان الحمد والنعمه لک والملک  ، لا شریک لک لبیک "

همچون کبوتران سپید پوشی ... لبیک گویان بیرون آمدیم ...

پرواز را آنجا تجربه کردم ...

چه شکوهی داشت ... چه عظمتی ... هر چه بگویم در وصف نگنجد ...

آن آسمان ابری دم صبح ...

آن نسیم خوش مستجار ...

آن ناودان همیشه زرین ... که گویی بر سر طواف کنندگان عطر عشق میریزد ...

همه و همه ...

دست بر دست هم ...

پای بر جای پا ...

گرد حریم ملکوتی مطهری گشت میزدیم ... مستانه ... عاشقانه ...

چیزی نمی فهمیدم ...

انگار تمام دنیا در همان چند قدم مانده به حجر وصف میشد ...

"خداوندا ..."

در آن مقام همیشه والا ...

در آن پرچین سنگی و آن دیوار مخلوط با خانه ...

گاه داخل و خارج شدن آنچنان تنگ و نفس گیر بود که ...

اما نه ...

همه را بارها به جان حاضرم بخرم ... دوباره ... تا دمی در آن خلوت جا خوش کنم ...

به نیابت همه ی ملتمسین نماز و دعا ...

چه نوشته ها که نبردم ...

چه دعاها که نکردم ...

چشمانم خیس ...

قلبم در سینه نمی گنجد ...

صورتم گر گرفته ...

دستانم می لرزد ...

====

چگونه بگویم ... نمی دانم ...

آن روزها رفتند و فقط برایم مانده یادی خوش ...

شیرین و گوارا ...

گرچه اندوهش اشکی سرازیر می کند ... ولی ...

این خود بهتر است از هزاران چیز دیگر ...

روزها و شبهای فراوان رفته اند ...

اما ... آن چهارده روز ( یا به عبارتی شانزده روز ) بهترین روزهایی بود که سپری شدند از این عمر

تنهایی های عظیم و دلچسب آن شب ها ...

زمزمه ها و رازها ... نیازها ...

اشک و آه و گریه ها ...

همه شده اند از خاطراتی بسیار زیبا ...

دلنشین و به یاد ماندنی ...

.............

حال تنها تو را سفارشی است کوتاه : التماس دعا در این روز و شب ها

یا علی

        موضوع:     نويسنده: نیره  

درباره وبلاگ
بعد از گذاشتن هر نقطه ، شاید باید به سر خطی تازه رویم .
برای نوشتن سطری جدید ...
یا آغازی تازه ...
یا درج مطالبی مرتبط یا نامربوط...
شاید هم برای گفتن تشکری ...
یا پایانی ...
امید به اینکه نقطه سرخطهایتان به این زودی و تا روزی که او نخواهد به پایان نرسد .
یا علی

آخرين مطالب
»
»
» سال نو مبارک
» ... دلتنگی ...
» ... چی بگم ؟؟؟ ...
» قدر را قدر بدانیم ...
» مهمانی ...
» ... برای تو ...
» ...
» سالی گذشت بر من ... نمی دانی ... نمی دانی چگونه ...

آرشيو
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/01/01 - 88/01/31
87/11/01 - 87/11/30
87/08/01 - 87/08/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31

لینکستان
کله پوک
. سرخط ( رجا )
بارون نهم
در گذر از لحظه ها
مان
----- وسیع باش -----
جائی برای شستن رخت ها
باران
آرینوس
کلماتی از یک کوهنورد
هنوز هم ... (مهدی آزاده )
اتو پیا ( وحیده )
شکلات
دلتنگی های یک کرم دندون
سیرناد ( رز وحشی )
گلپونه ها ( پریسا و پیام )
گل کاکتوس
یک نقطه
چهره پنهان
ج ن و ن ج و ا ن ی ( صبا و فرشته )
چشم مست ( شهرزاد )
ایرانی
هاست و دامنه
طراح حرفه ای قالب وبلاگ

آرشیو لینکهای روزانه

بخش ویژه
نقطه سرخط